محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

276

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و امّا [ مورد يازدهم در بيان ] تشريح جلد [ جلد ] ، به كسر جيم و سكون لام و دال مهمله ، كه به فارسى « پوست » نامند و جمع آن « جلود » آمده ، جسمى است عصبانى - يعنى شبيه به عصب است در رنگ سفيدى و نرمى و ملايمت - [ و ] قابل التواء و انحناء و قبض و بسط و تشنج و استرخاء و صلب در انفصال بودن . و بافته شده است از شظاياى عصبى معتدل الانتساج در رقت و صفاقت و نازكى و ضخامت ؛ تا آن كه در غايت تخلخل و رخاوت نباشد به حدّى كه نتواند جمع حرارت در باطن خود نمايد مطلقا ، و نه در غايت صفاقت و ضخامت و صلابت باشد به حدّى كه نتواند كه أبخره و ادخنه از مسامات او بيرون آيند و [ يا نتواند ] فضلاتِ داخليه و مجتمعه تحت آن به عَرَق و چرك و مو و امثال اين‌ها مندفع گردند ؛ تا باعث خِفَّت و سبكى اعضاء و دفع أعلال شود . جلد ظاهر بدن نسبت به اغشيهء باطنيه ضعيف‌تر و ضخيم‌تر است ؛ جهت آن كه دايم مباشر حرارت و يبوست و رطوبت و جميع آفات خارجيه است و لهذا مستلزم صفاقت و صلابت زياده است از اغشيهء داخليه ؛ آن را حسّ بسيار است ؛ به جهت عصبانيت و انتساج آن از شظاياى عصبانى كه كثيرةالحس‌ّاند و در آن‌ها منافذ ضيقه بسيار است كه « مسام » نامند . فايده خلقت آن در بدن ، چند امر است : يكى : آن كه ساتر و حافظ و لباسى باشد از براى كلّ بدن از رسيدن و متضرّر گشتن از جميع آفات خارجيه ؛ چنان چه ذكر يافت . ديگر ، آن كه منتسج گردند در آن عروق شعريه و اعصاب ؛ براى افادهء حيات و تغذيه و تنميه و حسّ و حركت . ديگر ، آن كه از مسامّ آن نسيم بارد و لطيف مستنشق گردد و باعث ترويح حرارت غريزى و روح حيوانى شود ؛ چنان چه ذكر يافت .